تبليغاتX

دختر میقات نشین... - روزنه ایی به رنگ ...

و رسالت من این خواهد بود .......... تا دو استکان چای داغ را ............ از میان دویست جنگ خونین........... به سلامت بگذرانم ............ تا در شبی بارانی ........... آنها را چشم در چشم هم نوش کنیم .......

دختر میقات نشین...

یا من احمقم که نمی فهمم/یا دیگران احمقندکه ادعای فهمیدن می کنند/در هر صورت همه ما احمقانه می اندیشیم

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: MY-OPERA



روزنه ایی به رنگ ...


Sun 28 Jun 2009-7:12 PM -دختر شالیزارون

 

آب؟ / بگو آب / و من روی تنت باران ببوسم

باد؟ / بگو باد / و من با موهایم باد بروبم برایت

خاک؟ / بگو خاک / و من طوطیای چشم کنم غبار قدمهایت را

آتش؟ / بگو آتش / و من کف دست‌هایم را / روی پوستت شعله‌ور کنم

برو!/ هرجا که می‌خواهی برو / اما دورتر از يک نفس نرو

کلمات را مثل گلبرگ / زير پای تو می‌ريزم/ که راه گم نکنی / و بر کاغذم بمانی

رحم؟ / تو بگو رحم کن / من خدا را بين نفس‌های تو /  به التماس می‌اندازم

خود را به نخ می‌کشم / به گردن تو می‌آويزم/ که بوی من/ خوابت را حرام کند

از نديدنت هی می‌ميرم / به اميد ديدنت / هی نو به نو / زنده می‌شوم

بوی نارنج می‌دهی / عشق من / بهار نارنج ها را به سخره میگیرم

آغوش؟ /تو بگو آغوش / که بودنت در دستانم را / از خيال به خاطره بدل کنم / که مرا در نبودنت تجزيه کند

خاطره ؟ / توبگو خاطره / تا من دریا را به طوفان وا دارم

شعر ؟/ تو شعر بگو / من تو را می نویسم / تو حرف بزن / من مست می شوم

تو بگو برف/ میگویم من ! / تو بگو آتش / می گویم تو !

با تو دیگر قندیل نخواهم بست / که از جنس آتشی  ...

                 با تو ... دریا مهربانی می کند ...

    پ ن 1 : من از پایان نترسیدم و آغاز کردم ...

 

لينک ثابت |



تمام حقوق اين وبلاگ متعلق به dokhtar_shalizaroon ميباشد.

 

- رفتن به بالای صفحه