|
یا من احمقم که نمی فهمم/یا دیگران احمقندکه ادعای فهمیدن می کنند/در هر صورت همه ما احمقانه می اندیشیم Sun 28 Jun 2009-7:12 PM
-دختر شالیزارون آب؟ / بگو آب / و من روی تنت باران ببوسم باد؟ / بگو باد / و من با موهایم باد بروبم برایت خاک؟ / بگو خاک / و من طوطیای چشم کنم غبار قدمهایت را آتش؟ / بگو آتش / و من کف دستهایم را / روی پوستت شعلهور کنم کلمات را مثل گلبرگ / زير پای تو میريزم/ که راه گم نکنی / و بر کاغذم بمانی خود را به نخ میکشم / به گردن تو میآويزم/ که بوی من/ خوابت را حرام کند بوی نارنج میدهی / عشق من / بهار نارنج ها را به سخره میگیرم آغوش؟ /تو بگو آغوش / که بودنت در دستانم را / از خيال به خاطره بدل کنم / که مرا در نبودنت تجزيه کند خاطره ؟ / توبگو خاطره / تا من دریا را به طوفان وا دارم شعر ؟/ تو شعر بگو / من تو را می نویسم / تو حرف بزن / من مست می شوم با تو دیگر قندیل نخواهم بست / که از جنس آتشی ... پ ن 1 : من از پایان نترسیدم و آغاز کردم ...
| ||||||||||||||||||||||||||||